خرید بک لینک
می گویند شیخ ابو سعیدابوالخیراز عارفان نامی قرن پنجم هجری بود.
او طرفداران ومخالفان بسیاری داشت.روزی از روزها تاجری مبلغ یک هزار دینار ومقداری عود برای شیخ فرستاد.
شیخ دستور داد بااین پول انواع غذاهارابرای یاران وشاگردانش فراهم کنند.شمع بخرندودر حیاط روشن کنندوعود را هم بسوزانندتابوی خوش ان به خانه همسایه ها برود.
یکی از مخالفان شیخ که درپی فرصتی بود تابه او ثابت کند چندان هم خداپرست نیست،امد وگفت ای شیخ چه می کنی؟!مگرنمی دانی روشن کردن این همه شمع انهم در روز روشن اسراف است وحرام؟
شیخ حالت تعجب وشرمزده به خود گرفت وگفت:
نه نمی دانستم حالا که تو می گویی حرام است،خودت شعله های شمع راخاموش کن.
مرد جلو رفت تا اولین شمع را پف کند ،اما شعله در ریشش افتاد وبعد لباس او را به اتش کشید.به هزار زحمت لباسش را خاموش کردند واو را نجات دادند.
در همان لحظه شیخ ابوسعید ابوالخیرجلو رفت وگفت:

چراغی را که ایزد برفروزد /هر انکس پفکند ریشش بسوزد

هنگامی که شخصی بر خلاف خواست وقوانین خداوند عمل کندیابابندگان ارزشمندخدا به مخالفت بر خیزد،برای منع او از این کار ،این مثل را به کار می برند.
همچنین اگر کسی با اثر مخالفت با حکم خداوند ،به سرنوشتی بد دچار شوداین مثل را در مردش به کار می برند.

برچسب: نویسنده: یاسین نوری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 6:02

صفحه بندی