روزی یک لیوان آب روی زمین ریخته میشه
و مورچه که اسیر این آب شده بوده
فریاد میزنه : آهای کجایید که دنیارو آب برد
حال و روز خیلی از ما آدما اینجوریه
من خودم بارها برام پیش اومده
حتی تو موردی تو اینجا عکس العمل نشون دادم
که با توضیحات یکی از دوستان یکم روشن شدم
و به گولی آتیشم فرو نشست
واقعا چیکار میشه کرد؟
هر کسیرو میبینی داره دنیاش و آب میبره و اطرافیان به اطلاع
یکی بیکاره میگه همه بیکار هستن
یکی دزده میگه همه دزد هستن
یکی پول و به همه چی ترجیح میده میگه همه همیجوری هستن
یکی تا یک بار میره قبرستان میگه همه دارن میمیرن
و هزاران یکی ها که اطراف ما آدمها بسیار دیده میشه
و میشه گفت برای ماهاام عادی شده این حرفها
چون ماام برای خودمون از این یکی ها داریم
و دنیای ماام یکجوری داره قرق میشه
نمیدونم ما آدمها موضوعات و خیلی بزرگ میکنیم
یا اونقدر کوچیک هستیم که موضوعات برامون خیلی بزرگ هستن
نه اینکه منکر اتفاقات اطراف باشیم و بگیم نه فقط یک مورد
و از کنارش به سادگی گذر کنیم
ولی از اون طرف هم نباید اون همه بزرگش کنیم
که خودمون توش قرق بشیم
فکر میکنم بهترین گزینه حد وسط بودن باشه
اتفاقات برامون اهمیت داشته باشه ولی زندگیمون و مختل نکنه
تا بتونین درست تصمیم بگیریم
فکر میکنم این یکی ها علتش زیادی احساساتی بودن باشه
که باعث میشه عقلانیت از بین بره
؟!؟!؟!
برچسب:
نویسنده: یاسین نوری