شيخ ابوسعيد را گفتند : فلان كس بر روي آب ره رود . گفت : سهل است ، قورباغه و صعوه اي ( پرنده اي كوچك ) نيز برود .
گفتند : فلان كس در هوا پرد . گفت : مگسي و زغنه اي ( پرنده شكاري ) مي پرد .
گفتند : فلان كس دريك لحظه از شهري به شهري رود . شيخ گفت : شيطان نيز در يك نفس از مشرق به مغرب مي رود .
اين چنين چيزها را بس قيمتي نيست . مرد ، آن بود كه درميان خلق بنشيند و برخيزد و بخسبد و بخورد و در ميان بازار در ميان خلق دادوستد كند و با خلق بياميزد و دريك لحظه ، به دل ، از خداي غافل نباشد .......
کامنت یکی از دوستان به نام شهریار
فکر کنم سال 91
برچسب:
نویسنده: یاسین نوری